بیست و هشت.

بعد از سه ماه بالاخره تشخیص نهایی را گرفتم. حالا در انکار هستم.

بیست و هفت.

نینا به کشفیات جدیدی رسیده. بهم گفت که می‌داند که دلیل علاقه‌اش به ایکس، دال، ر و بقیه‌ چیست. ایکس، دال، ر و بقیه شغل‌ تقریبا یکسانی با مادرش دارند. درمیان این همه هیاهو و شلوغی دنیا در رابطه با آن‌ها یک پترن آشنا می‌بیند. در اتاقی که هیچکس را نمی‌شناسد و حس تعلق نمی‌کند به آن شیمی آشنا جذب می‌شود. یک حس آشنا در میان ناآشنایان.

بیست و شش.

پائولا دیروز عصر را تا امروز صبح گریه کرده بود. حال خوشی نداشت. حال خوبی نداشتم. در خانه یک بسته پودر شیربرنج و نودل فوری داشتم. رفتم خانه‌اش. برایش نودل و شیر برنج پنج دقیقه ای درست کردم.

.

دوستی نجات دهنده بود. دوستی با پائولا همیشه نجات دهنده بود.

بیست و پنج.

نینا هم به دال فکر می‌کند و هم به ر و به ایکس. گفت که امشب موقع پورن دیدن چشم‌هاش را بسته و خواسته دال را تصور بکند. نتوانسته و فقط توانسته صورت خندان دال را به یاد بیاورد بدون هیچ چیزی که به رختخواب ربط داشته باشد. نینا خواسته بود دال را تصور بکند و نتوانسته بود. شوهرش توی تخت کنارش دراز کشیده بوده. ر نامزد دارد. ر نامزد سوئدیش را بعد از پانزده سال دوست‌ دختر پسری را ول نمی‌کند که بیفتد پی نینایی که خودش هم نمی‌داند لااقل چه کسی را می‌خواهد.

بیست و چهار.

بی‌عاطفه نیستم. اگر بی‌عاطفه بودم نگران زنده بودن ی در جنگ نمی‌شدم. نگران شدن برای زنده‌ بودن یا زنده نبودن ی شاید از پایین‌ترین سطوح عاطفه‌ی انسانی باشد. نگرانش شدم پس چیزی برای نگرانی هست. نگران می‌شوم پس احساسات دارم. نگرانی‌ای بود که نه او فهمید و نه خودم. برای اینکه ببینم زنده مانده یا نه، فعالیت توییترش را چک کرده بودم.

به خودم تلقین نمی‌کنم که بی‌عاطفه نیستم. من فرزند پدرم هستم، پدری که همیشه باور داشت من بی‌عاطفه و سنگدلم.

.

تولد خاله‌ی مرد را تبریک نگفتم چون ومی‌دانستم ما الان در وضعیت قهر هستیم یا صلح. روابط خانواده‌ی مرد گیجم می‌کند. مرد مهمانی تولد را کنسل کرد پس فکر کردم ما در قهر هستیم. بعد پیام تبریک فرستاده از سمت خودش و با نام خودش زیر پیام و من پیامی نفرستادم چون نمی‌دانستم پیامی باید فرستاد اگر قهر هستیم.

حالا بی‌انکه خود بدانم وارد قهر مجزایی با خاله‌ی مرد شده‌‌ام.

.

مدتی پیش ن را دیدم. زنک سطح پایین رقت انگیز را. سطح پایین بودنش ربطی به سواد و پولش ندارد. سطح پایین است بخاطر ادب نداشته و تربیت ناقصش. حرف زدن با آدم سطح پایین، سطح تو را هم می‌کشد پایین.

.

قرار امروز با پائولا کنسل شد. پشت تلفن گریه کرد. گریه کلمه‌ی بزرگی است. از گریه‌ی های و هوی دار خبری نبود. اما آن بغض فرو خورده و صدای لرزان از پائولا بعید بود. هر سال دیوارهای دفاعیش می‌شکنند و می‌ریزند پایین‌تر و پایین‌تر.

بیست و سه.

نینا نمی‌داند که حسی که به دال دارد یک حس جنسی‌ است یا یک حس عاطفی یا یک سردرگمی. همین سردرگمی را با ایکس دارد. می‌خواهد باهاشان بخوابد و ببیند که این عطش و کشش تمام می‌شود یا نه. ولی خب بعد باید با شوهرش چکار بکند؟ اگر با دال یا ایکس به رختخواب برود، هر دو مرد کارشان را از دست خواهند داد. نینا توبیخ خواهد شد و موقعیتش را از دست خواهد داد. زندگی زناشوییش احتمالا از هم پاشیده خواهد شد.

نینا فکر می‌کند یکی از نزدیکان دال مرده‌ست. احتمالا مادر یا پدرش. بخاطر همین چشم‌های دال دو کاسه‌ی پف مرده از خون بود و لباس مشکی پوشیده بود. نینا می‌خواست برود دال را بغل کند و بگوید غصه نخور. حتی نمی‌تواند تصور کند که دال را ببوسد اما دوست دارد از او حامله بشود.

نینا حتی نمی‌داند دال و ایکس زن و بچه دارند یا نه. همانطور که پارسال نمی‌دانست دیوید سینگل است یا نه.

بیست و دو.

سارا اخراج نشده. راستش آن‌قدر به اخراج شدنش امیدوارم و مشتاق نبودم. یک جایی ته دلم دوست نداشتم اخراج بشود که خانه‌اش را از دست ندهد. درست است که جالب‌ترین فرد روی زمین نیست اما راضی به هوم‌لس شدنش هم نیستم.

.

پیتر بچه دارد، بچه‌ی آدمیزاد از گوشت و استخوان. دوست‌دختر هم دارد ولی خبری از حلقه نیست. نگاه سنگینش هربار روی صورت من بالا و پایین می‌رود. چی پشت آن نگاه‌هاست؟

اهمیتی ندارد.

.

گرسنه‌ام. دلم پلو می‌خواهد و خورشت. نودل می‌پزم و می‌دانم دل و رده‌ام را بهم می‌ریزد.

.

آرزوهات را دنبال کن. آرزو. علامت سوال.

.

بیست و یک.

مرد فردا مصاحبه دارد. استرس زیادی دارد و به جنون رسیده. لارا را نمی‌خواهم ببینم. برای پائولا همیشه دلتنگم.

...

مرد مصاحبه را قبول شد. اگر بخواهند و بشود این یک نقطه‌ی عطف بزرگ در زندگی هر دوی ما خواهد بود. مردی چیزی را به دست خواهد آورد که آرزوی میلیون‌ها آدمی است که در حوزه‌ی مشترکی با او فعالیت می‌کنند. مرد مصاحبه را قبول شد و من فکر کردم که باید آدم مهم‌تری بشوم که هم رده‌اش باشم. مسابقه‌ نیست ولی اگر او این‌قدر بالا پریده‌ست، من هم باید بالا و بالاتر بپرم که در لولش بمانم. خودم را هم‌زمان با او آپدیت بکنم.

پائولا را دیدم. می‌خواهم باز هم از او بپرسم که اگر وقت دارد هم را ببینیم. می‌دانم که خواهد گفت نه.

سر درد امانم را بریده‌ست.

لارا را دیروز با آن مرد دیگر دیدیم.

بیست.

هم من کامیتمنت ایشوز دارم و هم مرد. در و تخته خوب جوریم.

/

لارا از مرد دیگری خوشش آمده و می‌خواهد اشتفان را ول بکند و برود. از آن مرد دیگر خوشم نمی‌آید. ده سال در یک شغل بوده‌‌ست بی هیچ ترفیعی، بی هیچ تحصیلی و بی هیچ ذخیره‌ی مالی‌ای. اشتفان درس خوانده‌ست و سه برابر آن مرد دیگر پول درمی‌آورد. اشتفان قدبلندترست.

اشتفان هر چقدر هم رذل و حیله‌گر باشد، در استانداردهای ذهنی من بالاتر از آن مرد دیگر می‌ایستد.

/

بدم نمی‌آید که سارا اخراج شود. نامه اخراج بیاید در خانه‌اش با فیش حقوقی ماه آپریل. می‌توانستم باعث اخراجش بشوم، نشدم. احتمالا اخراج بشود و لیاقت اخراج شدن را دارد.